سرنوشت ایران و فرهنگ ایرانی با سرگذشت شاهنامه

خرید بک لینک

نویسنده = مانا محمدیوسفی

پایه = ششم

مدرسه = ابوذر

با مدیریت = خانم ترکمندی

________________________________________________________

ابوالقاسم فردوسی طوسی، شاعر حماسهسرای ایرانی و سرایندهٔ شاهنامه، حماسهٔ ملی ایران، است. فردوسی را بزرگترین سرایندهٔ پارسیگو دانستهاند که از شهرت جهانی برخوردار است. فردوسی را حکیم سخن و حکیم طوس گویند. پژوهشگران سرودن شاهنامه را برپایهٔ شاهنامهٔ ابومنصوری از زمان سی سالگی فردوسی میدانند. 

تاریخ تولد: پاژ

فوت: توس

محل زندگی: طوس، پاژ

مذهب: مسلمان، شیعه

محل دفن: آرامگاه فردوسی

لقب: حکیم طوس، حکیم سخن

اشعار زیبای فردوسی شاعر بزرگ ایرانی که شهرت جهانی دارد . تنها سرودهای که روشن شده از اوست، خود شاهنامه است. شاهنامه پرآوازهترین سرودهٔ فردوسی و یکی از بزرگترین نوشتههای ادبیات کهن پارسی است.

25 اردیبهشت روز بزرگداشت این شاعر بزرگ ایرانی نام گذاری شده است.

من وقتی به هزار سال گذشته می اندیشم و فراز و نشیبهای سرگذشت شاهنامه را در جامعه ایران و در حیات پر تلاطم فرهنگ ایرانی می نگرم، سرنوشت ایران و فرهنگ ایرانی را با سرگذشت شاهنامه توام و جدایی ناپذیر می بینم. مگر نه اینکه شاهنامه کامل ترین نمود فرهنگ ایرانی و فردوسی بزرگترین حکیم خردمند ملّت ایران و برترین نماد ایرانی آرمانی است
دهقان طوسی که همه عمر و دارایی خود را صرف آفرینش شاهکار خود کرده بود و می خواست پیام خود را به گوش همگان برساند، انتشار کتاب خود را با حجم بیسابقه آن دشوار می دید؛ و به همین دلیل بود که نخسته ای از شاهنامه را برای محمود فرستاد و ناچار بیتهایی را به نام او در اغاز و انجام مجلدات چندگانه کتاب خود افزود
حکیم بزرگ که با عشقو ایمانی استوار یکتنه کاخ بلند گزند نایافتنی فرهنگ ایرانی را برافراشته بود، همچون باغبانی که گلستانی را در دل کویری آراسته و به بار نشانده باشد، از همان روز نخست خود و حاصل عمرش را پیوسته در معرض صرصر عناد و ستیز می دید.
در همان سالها بود که حسنک میکال وزیر آزاده ایرانی به دستور خلیفه عصر به تهمت قرمطی بودن به دار آویخته شد. سراینده شاهنامه را هم رافضی و قرمطی نامیدند و شاهنامه اش را ستایش گبرکان شمردند. حتی بعد از مرگ هم پیکر پاکش به گورستان مسلمانان راه ندادند. اما دین بهانه بود. دستگاه خلافت و امرای دست نشانده ی آن ؛ دشمن دانش و آزادگی و دین  و مروت بودند وبه دستاویز دین میخواستند ریشه تفکر وگردنفرازی و ایران دوستی را برندازند تا پایه های قدرت و تاراجگری و ستمکارگری خویش را استحکام بخشند.
آن سیاست شاهنامه  ستیزی قرن ها ادامه یافت ؛ و کابوس سلطه ی خلافت عربی ایران ستیز عباسی برجای بود؛ تاریخ و رجال و انساب یا شعری از او در کتابهای ادبی به میان نمیامد مثلا برخلاف انتظار در تاریخ یمینی و زین الاخبار و تاریخ بیهقی که منابع دست اول تاریخ عصر فردوسی است ؛ آن بزرگارین شاعر عصر کار عظیمش نادیده گرفته شده است . شاید ابوالفضل بیهقی وقایع نگار حق پرست آن روزگار مطالبی در اجزاء تاریخ محمودی خود نوشته بوده که آن هم از میان رفته است. اما از قدیم گفته اند:آفتاب را به گل نتوان اندود.به همان نسبت که دستگاه حاکم با شاهنامه عناد می ورزید،شور و شوق و دلبستگی ایرانیان به حماسه ملی خویش افزونی می گرفت.مردم عادی در به در به دنبال شاهنامه می گشتند و اجزا آن را رونویسی میکردند و ادبیات آن را به خاطر می سپردند.
شاهنامه خوان ها به سنتی که از گوسانهای پارتی بر جای مانده بود در بزمها و آیینها و مهمانیها و در حلقه های اجتماع مردم در کوی و بازار پیام فردوسی را به گوش همگان می رسانیدند .در چادر های اقوام ایرانی شاهنامه خوانی رایج ترین سرگرمی همگان بود.حتی کودکان در کوی و بازار ابیات شاهنامه را به آواز میخواندند.
گذشت زمتن کار خود را می کرد.نه چشم زمانه به خواب اندر است!رفته رفته خواست عمومی ایرانیان در کاخ و ایوان دیوانیان هم راه یافت . از اواخر عصر عباسی در گوشه و کنار قلمرو فرهنگ ایرانی،هرجاکه نفوذ خلافت کمرنگ تر و تیغ تهمت و تکفیر کندتر می شد،شاهنامه ستیزی هم شدت و حدت خود را از دست میداد.
در هند دور از حوزه نفوذ خلافت ،مسعود سعد سلمان نخستین برگزیده را از شاهنامه ترتیب داده بوده،و عوفی در لباب الالباب خود فردوسی و شاهکارش را ستوده ،و مولف تاریخ سیستان افسانه ای حاکی از مناعت طبع فردوسی روایت کرده است.در دیار روم و آران و شروان ،شاهان و شاهزادگان نامهای کیانی شاهنامه را داشتند.و قطعا در میان توده مردم هم نامهای قهرمانان شاهنامه رواج داشته که تا امروز ادامه یافته و هنوز در آن سوی ارس میبینیم که نامهای داستانی و تاریخی شاهنامه بیش از آنچه در میان ساکنان درون مرزهای امروزی ایران متداول است رواج دارد.
با زوال دستگاه خلافت،شاهنامه از تتق عزت رخ گشود و دانای طوس به حق بزرگترین شاعر زبان فارسی شناخته شد،و از آن پس در تذکره ها  و کتابهای ادب و تاریخ جایگاه والای خود را باز یافت.
در اوایل قرن هشتم حمدالله مستوفی از رجال دیوانی عصر،نخستین بار با جمع آوری و مقابله دستنویسهای متعددی از شاهنامه نسخه مصححی (به ذوق و سلیقه و تصور خود)فراهم آورد.مستوفی ادیب و زبان شناس نبود،نسخ صحیحی هم در اختیار نداشت،و اصولا در آن دوره روش نقد و تصحیح علمی متون هم هنوز نا شناخته بود،همین قدر هست که تلفیقی از چندین نسخه قرون ماقبل فراهم کرده است ،و نیت او شایان قدردانی است و اورا باید بعنوان نخستین مصحح شاهنامه بشناسیم.
رونوشتی مورخ ۸۰۷ از آنچه او تلفیق کرده امروز در موزه بریتانیا محفوظ است و با اینکه یکی دو نسل بعد از مستوفی رونویس شده و از نظر تاریخ نسخه جدیدی است،امادر مواردی ضبطهایی از نسخ کهن تر دارد و زنده یاد استاد مینوی(علی رغم عدم قدمت تاریخ کتابت) بدان اعتقاد داشته و در تصحیح داستانهای رستم و سهراب و سیاوش از آن بسیار استفاده کرده و ضبطهای آن را به رمز(حظ)آورده است.

در طی قرون ،دهها افسانه به نشانه عشق و علاقه مردم ایران به شاعر و حکیم بزرگ خویش برسر زبانهابوده ودر صدها کتاب راه یافته ،و انهمه چون درباره فردوسی است برای ما عزیز است.
ابتکار و اراده شگرف خود شاعر هم برای سرودن شاهنامه ،چنان عظمتی داشت که برای عامه باورکردنی نبوده و چون نام محمود غزنوی به دلیلی که گفتیم،بارهه در شاهنامه آمده،به نظم درامدن کتاب را به دستور او می پنداشتند.آنگاه افسانه هایی در این باره که محمود متن منثور را چگونه به دست آورده و با چه مقدماتی فردوسی مامور سرودن آن شده به هم می بافتند و با شاخ و برگ دادن به قدر ناشناسی محمود،انتقام فردوسی و ایرانیان را از او میگرفتند.قطعه ای که در هجو محمود به نام فردوسی بر سر زبانها افتاده بودو قرن به قرن بر ابیات آن افزوده شده نمونه ای از احساسات دیرپای عمومی است .افسانه پردازان تازی گرا و فریفتگان خلافت هم بیکار نبودند.فردوسی را تا بغداد به درگاه خلیفه عصر می بردند که مدایحی در مدح او میسروده.بعدها این دروغ هم در افسانه ها راه یافت که گویا حکیم بزرگ ،مثنوی سست و خان و بی ارزش یوسف و زلیخا را به دلخواه خلیفه به نظم در آورده است.
آنچه مرا به نوشتن این سطور واداشت این است که در این دو سه سال اخیر با شوق و لذت میبینم که شاهنامه بعد سالها فترت ، که حتی داستانهایش از کتابهای درسی حذف شده بود ،از نو جایگاه شایسته خود را در جامعه ایران و در  گشترده فرهنگ ایرانی بازیافته است .خبرهای نصب تندیس فردوسی در دوشنبه شهر و تاسیس (ایرانسرای فردوسی)در ایران مایه خرسندی و دلگرمی است .هر نشریه ای که از داخل و خارج به دستم می رسد سخنی و ستایشی از فردوسی دارد،و هرچندماه کتابهای تازه ای در این باره به بازار می آید و با تجسس و تامل محققان نکته ای تازه ای روشن میشود.
اینک،بعد از هزار سال تجربه اندوزی از حوداث تلخ و شیرین تاریخ ،مردم ایران عظمت شخصیت فردوسی و ارزش شاهکار جاودانه او را بازشناختند .اگر در گذشته ها سالهایی را سال فردوسی  وسال شاهنامه نامگذاری میکردند،امروز  احساس میشود که هر روز روز فردوسی و روز شاهنامه است.هیچ یک از شاعران و متفکران ایرانی به قدر فردوسی تاثیر ژرف دیرپای در ایران از خود برجای ننهاده است.در هزار سال گذشته فردوسی و شاهنامه او علی رغم عنادها و ستیزها در حیات ملت ایران حضور دائم داشته است.
مابسیار چیزها به فردوسی مدیونیم .مهمتر از همه اینکه احساس ایرانی بودن را او در دلهای ما نشانده است.گفته ایم اگر شاهنامه نبود ،و زبان و تاریخ و فرهنگ ایران از این راه استمرار نمیافت ،کشوری و ملتی  واحد با ویژگی هاو فرهنگ کنونی وجود نمیداشت.در آن هزار سال پیش که تاریخ گذشته ایران از یادها رفته بود ،فردوسی شاهنامه را به صورت تاریخ مدون ادوار کهن و تاریخ بشریت و تاریخ تمدن جهان به میدان آورد،تمدنی که به کوشش مردم این سرزمین فراهم آمده و ایرانیان حق دارند به عنوان آفریننده آن بر خود ببالند.
قدرت هنری فردوسی و جاذبه موضوع شاهنامه ،که هر ایرانی آن را شرح مفاخر پدران خود میشمرد،سبب شد که با وجود عناد و لجاج سیاستهای حاکم،شاهنامه به سرعت در گسترده وسیعی میان اقوام ایرانی رواج یابد و ابیات آن برسر زبانها افتد و در دلها جای گیرد و در سراسر ایران زمین و نواحی مجاور آن از سند تا بسفر و از دامنه های کوه های قفقاز و جیحون و سیحون تا کرانه های خلیج فارس،وسیله ارتباط مردم باهم گردد .
در شاهنامه بیش از هرکتابی نام ایران آمده است.از آغاز تا انجام نام ایران ۱۳۰۰بار،ایرانی ۴۰۰بار ،آزاده به معنی ۴۰بار،و روی هم رفته ۱۷۴۰بار از ایران و ایرانی یاد شده است.شاهنامه از آن همه ایرانیان و ایرانی تباران و ساکنان این سرزمین است که در طی قرون در برابر ستیزها و عناد ها مردم ایران به جان و دل آن را حراست کرده اند.شاهنامه را هر ایرانی از آن خود میدانست و میخواند و ابیاتی از آن را به خاطر میسپرد .از اینجاست که نسخ فراوانی از آن آراسته به تصاویر و تزیینات رونویس شده و برجای مانده و اینک در کتابخانه های جهان نزدیک به هزار جلد نسخه خطی از آن هست.
شاهنامه ،تاثیر عظیمی در پیشرفت هنرها مخصوصا تصویرگری در ایران داشته است.از آغاز چنان مرسوم بود که داستانهای شاهنامه را به تصاویر می آراستند .مخصوصا بعداز افتادن خلافت عباسی چون در دستگاه بیشتر پادشاهان نسخی از شاهنامه کتابت میشده ،هنرمندان در رشته های گوناگون از خوشنویسان و نگار گران و تذهیب کاران و جلد سازان هنر خود را در آراستن کتابها به کار میبرده اند .
شاهنامه میراث مشترک ما و همه اقوام همسایه و هم فرهنگ با ماست.حوادث شاهنامه در گسترده وسیعی در درون و بیرون مرزهای کنونی ایران در سرزمینهایی که ساکنان آنها روزگارانی حیات و سرنوشت مشترک باهم داشته اند میگذرد....
مردم این سرزمین ها با قهرمانان شاهنامه احساس بستگی میکنند و به آنان مهر می ورزند.
ک کوهستانیان درشت رفتار سوان و پشاو و چرکس پیکارهای رستم و بیژن را بازگو میکردند.انگاه مینورسکی تاثیر حماسه ایران و شاهنامه را در ابیات عامه روس ،جدا از ترجمه مستقیم یاغیر مستقیم آن که به دست مترجمان یا شاعران دانشمند شده ،به تفصیل بیان کرده است.
رواج شاهنامه در سرزمین های شرقی از هند و آسیای میانه تا بنگال شرقی موجب رواج زبتن فارسی شد و به همان سان که آثار ناصر خسرو به عنوان کتابهای مقدس اسماعیلیان زبان فارسی را تا درون چین گسترش داد،زبان فارسی هم در سراسر آن مناطق به صورت زبان دینی اسلام در آمد.فردوسی با آفرینش شاهنامه فصل تازه ای در شعر و ادب ایران گشود.اوبه وحدت موضوعی شاهکار  خویش و کلیت حماسه ملی توجه داشت.انبوه داستانهای باستانی را بهگزینی کرد و انچه را که مستقیما با سرزمین ایران و سرگذشت اقوام ایرانی و هدف جهان بینی و روح حماسه ملی سازگار نبود کنار گذاشت.
کاری که فردوسی آغاز کرد مثل هر رهبر و پیشرو راه را بر پیروان خود گشود .شور و  اشتیاقی که ایرانیان به شاهنامه نشان دادندو رواج سریع آن،این شوق را در شاعران دیگر برانگیخت که در راهی که او آغاز کرده بود گام نهند،و داستانهایی بر اساس متن های مکتوب یا از آنچه بصورت شفاهی روایت میشد به نظم در اوردند.سرودن منظومه هایی به بحر متقارب تا روزگار ما ادامه یافت.
منظومه های سده های پنجم و ششم اگر چه از نطر اندیشه و بیان به پای شاهنامه نمی رسد و به همین سبب هم نسخ فراوانی از آنها باقی نمانده است،اما به هر حال دنباله و حاشیه شاهنامهو مکمل آن است.اسدی طوسی و ایرانشان (یا ایرانشاه)بن ابی الخیر و مختاری غزنوی از شاعران بزرگ عصر خود بوده اند و سروده های انها و برخی منظومه های دیگر چه از نظر زبان فارسی و چه از نظر شناخت داستانهای ایرانی خالی از اهمیت نیست و تحقیق و چاپ آنها ضرورت تام دارد.
بعد از حمله مغول،پیروی از شاهنامه فردوسی،در مسیر سرودن منطومه های تاریخی افتاد.از تحول وضع فکری و فرهنگی که بگذریم گویا این تصور حاکم بوده که داستان های کهن همه به نظم در امده و چیزی ناگفته نمانده است.این بود که شاعران همت به نظم حوادث دوره های تاریخ نزدیک به عصر خود پرداختند.از دوره صفویه نظم روایات مذهبی نیز به بحر متقارب رواج یافت.همه این گویندگان به استادی و پیشروی فردوسی اعتراف داشته داشته و اورا ستوده اند.اینان ستارگان فروزان بزرگ و کوچکی بوده اند که از آفتاب عالمتاب فردوسی نور گرفته اند.اما حقیقت این است که سروده های هیچ یک از آنان به پایه شاهنامه نرسیده است زیرا هیچ یک از آنان  شور و هیجان و ایمان فردوسی را به کار خود نداشته اند.
شاهنامه داستان پیکار نیروهای ایزدی با نیروهای اهریمنی ،و سلاح دفاعی ایرانیان در برابر بیداد و تجاوز و آزمندی دشمنان بود.اگر در قرون باستان نبرد با دیوان و پایداری در برابر تورانیان و سایر مهاجمان بود ،در قرن اخیر روس و انگلیس از دوسوی در طمع استیلا بر ایران بودند و ملت ایران را در پنجه های خونین خود میفشردند.خون ایرج و سیاوش می جوشید .نفرت ایرانیان ز آن دو دشمن نو رسیده ،و همدلی با ملت هایی که با پیروزی بر دشمنان ایران روزنه امیدی می گشودند ،سبب شد که شاعران ایرانی منظومه هایی سرودند که امروز نیت و کار آنها حیرت می نماید.در مجموع فردوسی در شاهنامه در طی تاریخ و داستانها،فرهنگ ملی و آداب کشور داری و اخلاق ایرانی را ثبت کرده و جاودانگی بخشیده و درهمه زمینه ها سر مشق هایی برای مردم و فرمانروایان برجای گذاشته است.در دربارپادشاهان ایران و هند و عثمانی ،شاهنامه خوانی جرو مناصب رسمی بوده و نام عده ای از شاهنامه خوانان در کتب تاریخ امده است.
شاهنامه خوانی فقط یک رسم تشریفاتی و به قصد سرگرمی و وقت گذرانی نبود،بلکه پادشاهان از سر گذشت پیشینیان راه و رسم کشور داری می اموختند.
جهان شاهنامه ،جامعه آرمانی ایرانیان است،سراسر جلال و شکوه و پهلوانی و مردانگی و آزادگی و سر افرازی .از اینجاست که شاهنامه در طی قرون پناهگاه معنوی مردم ایران بوده است .ایرانیان در روزهای خواری و ناامیدی و در برابر چیرگی نیروهای اهریمنی از شاهنامه امید و نیرو می گرفته اند.هر بار که  ایران به خطر می افتاده و مردم ایران دستخوش هجوم خارجی یا آزار و ستم بیداد گران داخلی می شده اند ،رو به سوی فردوسی و شاهنامه می آورده اند.
بعد از نهضت مشروطیت هم مقارن با جنگ جهانی اول ،در روزهایی که روس و انگلیس و عثمانی ایران را لگد کوب سم ستوران خود کرده بودند و ظلم و آشوب و فقر و گرسنگی و ناامنی و فساد و نومیدی بر سراسر ایران سایه گسترده بود،وحید دستگیری مدیر مجله ارمغان ضمن غزلی امیدواری خود را برآینده ای بهتر با این بیت بیان کرد:
مادر ایران سترون نیست،صدبار آزمودی
کز برای دفع ضحاک ستمگر کاو زاید

منابع:
۱.اطلاعات سیاسی _اقتصادی،به یاد استا  محمد امین ریاحی ،دوره جدید،سال سی ام،پاییز ۱۳۹۴(صفحات ۱۲_۲۳)
۲.تقی زاده ،سیدحسن،مقالات تقی زاده ،زیر نظر ایرج افشار ،جلد ششم،چاپ اول ،تهران،انتشارات توس۱۳۹۰،(صفحات۱۴۳_۱۵۳)(۲۰۲_۱۷۰)
۳.اسلامی ندوشن،محمدعلی،ایران و جهان از نگاه شاهنامه ،چاپ دوم ،تهران،انتشارات امیر کبیر،۱۳۹۰،(صفحات۳۷_۷)
۴.آذر نوش ،آذرتاش ،چالش میان فارسی و عربی ،چاپ دوم ،تهران،نشر  نی،۱۳۸۷،(صفحات،۳۳۶،۳۲۸،۲۸۳،۲۶۷،۲۵۴)
۵.زرین کوب،عبدالحسین،نامورنامه،چاپ سوم،تهران،انتشارات سخن،۱۳۸۹،(صفحات۲۴_۶۵)
۶.اسلامی ندوشن ،محمد علی ،جام جهان بین،چاپ پنجم ،تهران،انتشارات جامی،۱۳۷۰،(صفحات۱۷۳،۱۸۶،۱۱۲،۱۴۴)

شاهنامه فردوسی...

ما را در سایت شاهنامه فردوسی دنبال می‌کنید

برچسب: نویسنده: بازدید: 19 تاريخ: پنجشنبه 23 شهريور 1402 ساعت: 22:22

صفحه بندی